28

فهمیده ام که در اینترنت هرچه پیدا شود  #آرامش پیدا نمی شود.

چند خط نوشته م..ولی منتشر نکردم..

27.محسن چاوشی آهنگ کجایی

آهنگ جدید و فوق العاده زیبا از محسن چاوشی به اسم کجایی

خیلی قشنگه

+ متن آهنگ

محسن چاوشی آهنگ کجایی

فرمت : Mp3 / کيفيت : 320Kbps

Download

فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps

Download

ادامه نوشته

26. من ز جهان بریده ام!

تـا

تـو

مـُراد ِ مـَن دهی

کشته مرا فراق ِ تو...

25.کربلا

باز هواییم کن دارو ندارمو بگیر کربلاییم کن تورو به جون مادرت نینواییم کن

24.کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال

صدای خش خشِ برگها، سکوت ِ نیمه شب ِخانه را بر هم می زد. سماور در گوشه آشپزخانه همهمه نامفهومی را به راه انداخته بود. گو مولکول هایِ آب هم، لبریز بودند از بی تابی ...
خرج می کند انسان ِ آن خانه، نبودن ها را برای ِ آب های ِ زلالِ جویبار. آینه وار می خندند گلهایِ پیچک ...

«قاصدک اما جریان ندارد در شریان هایِ خیال»

 

بیا که پرده ی گلریز هفت خانه ی چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
حافظ

23. های باران!

چه گویم بغض می گیرد گلویم

اگر با او نگویم با که گویم

فرود آید نگاه از نیمه راه

که دست وصل کوتاه است کوتاه

نهیب باد تندی وحشت انگیز

رسد همراه بارانی بلاخیز

بسختی می خروشم: های باران!

چه می خواهی ز ما بی برگ و باران؟

برهنه بی پناهان را نظر کن

در این وادی قدم آهسته تر کن

شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل؟

پریشان شد پریشانتر چه حاصل؟

تو که جان می دهی بر دانه در خاک

غبار از چهرِ گلها می کنی پاک

غم دلهای ما را شستشو کن

برای ما سعادت آرزو کن!

                                                                                                                               فریدون مشیری

22. شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!

شهر در انتظار شب است
بانو
گل سرت را
باز کن

گیسو                                                                                                                       ناصر رعیت نواز

21. نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را

آبان هوایش غرق دلتنگیست
عطرِ تو را در مُشتِ خود دارد

فهمیده خیلی دوستت دارم
هِی پشت هم با عشق میبارد 

شاعر : مریم قهرمانلو 

+ عنوان از اصغر معاذی 

نگیر از این دل دیوانه ابــــر و باران را /هوای تنگ غروب و شب خیــــــابان را

تو نیستی غــــم پاییز را چه خواهـم کرد / و بی پرنده­ گی عصر های آبـــــــان را

20.به چر ک می نشیند خنده*

سوختیم و ساختیم و دم نگرفتیم...

بوده چه بسیار زمان هایی که همچو شخصیتِ ایوان(1) خواستم که پیمانه عمر بر زمین بکوبم...
و چه تاسف برانگیز است انسان، که تصور می کند بعد از شکستنِ دلی، کما اینکه همراه با سکوتِ شخص باشد، روبه راه شدنی هم در کار است!

آری آلیوشا! ابلهانه است این تصور...
گذرِ زمان التیام بخش نیست...


(1) با و بر «برادران کارامازوف» نوشته ی داستایوسکی
(2) عنوان از احمد شاملو

نه دیگر
این برف را سرِ باز ایستادن نیست
برفی که
بر ابروی و به موی ما می نشیند

«احمد شاملو»

19.فرفره

این روزها شده ام
فرفره
مدام دور ِ خودم می چرخم

18

صحبت کردن با بعضیا مثه آب دادن به گل مصنوعیه

17. گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن

یا دست بر این قلب ِ پریشان شده بگذار

یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را

16. توئی آن شعر دل انگیز و بلند!

تو

نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق

لحظه ها جاری است

چگونه عکس تو در برق

شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

هنوز پنجره باز است...

15.

اخیرا دچار یک بیماری خاص شدم

هرچی قالب عوض میکنم خوشم نمیاد

14.پنجره در بیمارستان

دو بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند. ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با هم صحبت می‏كردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری كه تختش كنار پنجره بود، می‏نشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره می‏دید، برای هم اتاقیش توصیف می‏كرد. پنجره، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می‏كردند و كودكان با قایق های تفریحیشان در آب سرگرم بودند. درختان كهن، به منظره بیرون، زیبیایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می‏شد. همان‏طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏كرد، هم اتاقیش جشمانش را می‏بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‏كرد و روحی تازه می‏گرفت.
 
روزها و هفته‏ها سپری شد. تا اینكه روزی مرد كناز پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر كه بسیار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند. پرستار این كار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در كمال تعجب، با یك دیوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏كرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد كاملا نابینا بود!
پائولو کوئلیو

13

روزی پسرکی وارد آرایشگاهی میشود و آرایشگر در گوشِ مشتریش میگوید:
«اون پسر رو میبینی؟ اون احمق ترین پسرِ دنیاست! ببین الان بهت ثابت میکنم!»
آرایشگر یه اسکناس یک دلاری توی یک دستش و دو تا سکه ی 25سِنتی توی دستِ دیگرش میگذاره و پسرک رو صدا میکنه و بهش میگه:
«پسرم، کدوم دست رو میخوای؟»پسرک سکه ها رو بر میداره و از مغازه بیرون میره.
آرایشگر رو به مشتری گفت : «نگفتم؟»
بعدا وقتی مشتری از آرایشگاه بیرون میاد، پسرک رو میبینه که داره از مغازه ی بستنی فروشی میاد بیرون.
میگه : «عمو جون, میتونم بپرسم چرا توی مغازه سکه ها رو انتخاب کردی؟»
پسر در حالی که بستنی رو لیس میزد، رو به مرد گفت:
«چون روزی که اسکناس رو بردارم، بازی تموم میشه!»

10.باغ وحش

با فکر کردن به هر الاغی ذهن خود را به باغ وحش تبدیل نکنید

نقطه سر خط

(بدون مخاطب)

9.بی مقدمه

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد! بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد. ملا نمیدانست الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!! پس از مدتی تلاش ملا خسته شد وپایین آمد ولی الاغ روی پشت بام بشدت جفتک می انداخت و بالا و پایین می پرید. تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت: لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک می نماید!!مواظب باشید هیچ الاغی رو بزرگش نکنید و بهش بها ندید... 

8.میرم

رفتم و میرم باز هرچند خسته و داغون شده پام ... "_"

7.

واقعا تو هییت اینو میدیدین از خنده غش نمیکردین..... فکر کن وسطِ روضه..
thumb_HamMihan-20151777621082014971445889283.6233.jpg

6.chashm

چشمان تو باران بود... و من بی دفاع..
1446118060403518_large.jpg

4. چای با تو می چسبد فقط...

چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!

می خوری با من تو چای؟

گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ

امّا دلبَــــرم

گر تو آیی

لب گشایی

لب بریزی

لب بسوزی

لب بدوزی

وااای!

بَه چه محشر می شود

اندازه ی یک چای خوردن

کام ِ من شیرین نمایی

دلبرم

ماه ِ آبان است و چای

با تو می چسبد فقط...

3.رفتم و میرم باز

یکی از آهنگ هایی که باهاش میخوابم لینک

(هندزفری تو گوش ... )

2.وطن

پسرم :

اگر بعداً تو این کشور به دنیا اومدی و چیزی راجع به جنگ و شهادت و .. شنیدی لطفاً به من قول بده یک حرف رو هیچ وقت باور نکنی : همه رفتند تا اسلام  بمونه ، تا در راه خدا جهاد انجام داده باشن و ... 

در اصل همشون برای دفاع از کشورشون رفتن . به تمام افرادی که برای اینکه این خاک مال ما باشه جنگیدند احترام بذار اما لطفاً لیبل نزن و انگیزه هایی که میشنوی رو به ملت ربط نده و تمام انگیزه هاشون رو محترم بدون ، حتی اونهایی که رفتند تا با ترس خودشون مواجه بشن و کاری با کشته شدن در راه دین نداشتند . آدمها خیلی پیچیده اند .

1

تو کاملی و این همه ی اعتراف هاست.

و من شکاکم و این ضعیف ترین اعتراف هاست..\