28
فهمیده ام که در اینترنت هرچه پیدا شود #آرامش پیدا نمی شود.
فهمیده ام که در اینترنت هرچه پیدا شود #آرامش پیدا نمی شود.
چند خط نوشته م..ولی منتشر نکردم..
خیلی قشنگه
+ متن آهنگ

فرمت : Mp3 / کيفيت : 320Kbps
فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps
تـا
تـو
مـُراد ِ مـَن دهی
کشته مرا فراق ِ تو...

صدای خش خشِ برگها، سکوت ِ نیمه شب ِخانه را بر هم می زد. سماور در گوشه آشپزخانه همهمه نامفهومی را به راه انداخته بود. گو مولکول هایِ آب هم، لبریز بودند از بی تابی ...
خرج می کند انسان ِ آن خانه، نبودن ها را برای ِ آب های ِ زلالِ جویبار. آینه وار می خندند گلهایِ پیچک ...
«قاصدک اما جریان ندارد در شریان هایِ خیال»
بیا که پرده ی گلریز هفت خانه ی چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
حافظ
چه گویم بغض می گیرد گلویم
اگر با او نگویم با که گویم
فرود آید نگاه از نیمه راه
که دست وصل کوتاه است کوتاه
نهیب باد تندی وحشت انگیز
رسد همراه بارانی بلاخیز
بسختی می خروشم: های باران!
چه می خواهی ز ما بی برگ و باران؟
برهنه بی پناهان را نظر کن
در این وادی قدم آهسته تر کن
شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل؟
پریشان شد پریشانتر چه حاصل؟
تو که جان می دهی بر دانه در خاک
غبار از چهرِ گلها می کنی پاک
غم دلهای ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن!

فریدون مشیری
ناصر رعیت نواز

آبان هوایش غرق دلتنگیست
عطرِ تو را در مُشتِ خود دارد
فهمیده خیلی دوستت دارم
هِی پشت هم با عشق میبارد
شاعر : مریم قهرمانلو
+ عنوان از اصغر معاذی
نگیر از این دل دیوانه ابــــر و باران را /هوای تنگ غروب و شب خیــــــابان را
تو نیستی غــــم پاییز را چه خواهـم کرد / و بی پرنده گی عصر های آبـــــــان را
بوده چه بسیار زمان هایی که همچو شخصیتِ ایوان(1) خواستم که پیمانه عمر بر زمین بکوبم...
و چه تاسف برانگیز است انسان، که تصور می کند بعد از شکستنِ دلی، کما اینکه همراه با سکوتِ شخص باشد، روبه راه شدنی هم در کار است!
آری آلیوشا! ابلهانه است این تصور...
گذرِ زمان التیام بخش نیست...
(1) با و بر «برادران کارامازوف» نوشته ی داستایوسکی
(2) عنوان از احمد شاملو
نه دیگر
این برف را سرِ باز ایستادن نیست
برفی که
بر ابروی و به موی ما می نشیند
«احمد شاملو»

این روزها شده ام
فرفره
مدام دور ِ خودم می چرخم
یا دست بر این قلب ِ پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را


تو
نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق
لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق
شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است...
هرچی قالب عوض میکنم خوشم نمیاد 
نقطه سر خط
(بدون مخاطب)
چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!
می خوری با من تو چای؟
گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ

امّا دلبَــــرم
گر تو آیی
لب گشایی
لب بریزی
لب بسوزی
لب بدوزی
وااای!
بَه چه محشر می شود
اندازه ی یک چای خوردن
کام ِ من شیرین نمایی
دلبرم
ماه ِ آبان است و چای
با تو می چسبد فقط...
(هندزفری تو گوش ... )
اگر بعداً تو این کشور به دنیا اومدی و چیزی راجع به جنگ و شهادت و .. شنیدی لطفاً به من قول بده یک حرف رو هیچ وقت باور نکنی : همه رفتند تا اسلام بمونه ، تا در راه خدا جهاد انجام داده باشن و ...
در اصل همشون برای دفاع از کشورشون رفتن . به تمام افرادی که برای اینکه این خاک مال ما باشه جنگیدند احترام بذار اما لطفاً لیبل نزن و انگیزه هایی که میشنوی رو به ملت ربط نده و تمام انگیزه هاشون رو محترم بدون ، حتی اونهایی که رفتند تا با ترس خودشون مواجه بشن و کاری با کشته شدن در راه دین نداشتند . آدمها خیلی پیچیده اند .