24.کشیدهایم به تحریر کارگاه خیال
صدای خش خشِ برگها، سکوت ِ نیمه شب ِخانه را بر هم می زد. سماور در گوشه آشپزخانه همهمه نامفهومی را به راه انداخته بود. گو مولکول هایِ آب هم، لبریز بودند از بی تابی ...
خرج می کند انسان ِ آن خانه، نبودن ها را برای ِ آب های ِ زلالِ جویبار. آینه وار می خندند گلهایِ پیچک ...
«قاصدک اما جریان ندارد در شریان هایِ خیال»
بیا که پرده ی گلریز هفت خانه ی چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
حافظ
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 22:3 توسط امیر
|