سوختیم و ساختیم و دم نگرفتیم...

بوده چه بسیار زمان هایی که همچو شخصیتِ ایوان(1) خواستم که پیمانه عمر بر زمین بکوبم...
و چه تاسف برانگیز است انسان، که تصور می کند بعد از شکستنِ دلی، کما اینکه همراه با سکوتِ شخص باشد، روبه راه شدنی هم در کار است!

آری آلیوشا! ابلهانه است این تصور...
گذرِ زمان التیام بخش نیست...


(1) با و بر «برادران کارامازوف» نوشته ی داستایوسکی
(2) عنوان از احمد شاملو

نه دیگر
این برف را سرِ باز ایستادن نیست
برفی که
بر ابروی و به موی ما می نشیند

«احمد شاملو»