خاطرات آموزشی سربازی /14بهمن 1394
روز های خوبی رو سپری میکنیم . از هفته بعد امتحانات شروع میشه الان هم هوا بارونیه و نشستیم تو آسایشگاه
من و سعید و ساسان و رضا و حسین نشستیم رو تخت داریم با هم حرف میزنیم. دوشنبه قراره 200تا سرباز صفر بیان و 1 اسفند هم سرباز لیسانس های جدید میان. بدبختی ها واسه ما بود که نه مرخصی آن چنانی داشتیم و هم این که یک شب بخواب پست میدادیم . بیشتر بحث ما الان در مورد مسائل خدمت و یگان هستش
این پسره سعید خیلی بچه باحالیه خیلی باهاش جور شدم. بچه آمل هستش
ولی بعضی ها هم هستن اینجا خیلی بی شعورن ولی من اصلا محل سگ بهشون نمیدم. بیخیال بگزریم
امشب احتمالا گوشی رفیقمو بگیرم به بچه ها زنگ بزنم الان نزدیک 1 هفتست به کسی زنگ نزدم دلم براشون تنگ شده دیگه برم ازم گله میکنن
الان ساعت 9:30 صبح آفتاب در اومد بریم با بچه ها والیبال بزنیم 
تا بعد...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 8:22 توسط امیر
|