تازگی فهمیدم سیاست ندارم

فهمیدم وسط آدمایی هستم که

واسه کوچیک‌ترین چیزا سیاست خرج میکنن

فهمیدم بعضی وقتا از سر ندونم کاری رفتاری کردم، احساسی رو بروز دادم تو جای اشتباه

که باعث این فکر شده که من چقد ساده ام چقد نمیدونم چی بگم چی نگم

فکر میکردم آدما اگه احساس کردن چیزی زیباست باید بیانش کنن

اگه احساس کردن کاری خوبه دربارش حرف بزنن، تحسینش کنن

عوضش فهمیدم تمام این مدت داشتم همرو با دست خودم بالا میبردم

و اونا حالا فکر میکنن من خیلی پایینم

فکر میکنن منی که همه چیز و ساده و راحت بدون نقاب و سانسور بیان میکنم کم و ناچیزم...

انگار من از نقاب دارا جا موندم...

هنوز دنیا رو ساده میبینم ساده مثل یک آب زلال اما دنیا فقط ظاهرش قشنگ بود:)