امیدوارم برات پیش اومده باشه که میبینی خیلی خسته ای و حال هیچکدوم از دلخوشی های قبلیت رو نداری و دلت میخواد یه کاری بکنی تا ذهنت یکم اروم تر اذیتت کنه..پس اگر پیش اومده قطعا میتونی بفهمی، که دارم برای چی این حرفا هارو توی نوشتهی الانم میگم.
برای .من پیش اومد.این موضوع که دیدم خسته شدم و توان ادامه دادن به زندگی رو ندارم. دلم خواسته برای چندثانیه ام که شده تموم شه و لذت کافی رو از نبود شلوغی ذهنم ببرم. سعی کردم وارد یه قسمت از داستان های طولانی زندگی دیگران بشم، سعی کردم برم تو دل مشکلاتی که اصلا به من نداشت، سعی کردم وارد یه تیکه از یه کتابی بشم که واسه خوندش برای من خیلی زود بود..سعی کردم یه جوری حواسم رو از اتفاقایی که داره میوفته پرت کنم اما نتونستم بدون هیچ دلیل قانع کننده ای برای خودم.
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 21:41 توسط امیر
|