خاطرات آموزشی سربازی/2دی1394
دو هفته قبل از این که بخوام اعزام بشم به خدمت ساعت خوابمو تنظیم کرده بودم که صبح زود بیدار شم . اینم بگم تا چند روز اول چون لیسانس بودیم زیاد بهمون گیر نمیدادن . صبحانه خوردیم و تا ظهر بیکار بودیم و بعد از ناهار رفتیم انبار که لباس و پوتین و ... بگیریم ساعت 5 از انبار اومدیم آسایشگاه . بعد از نماز اومدیم دراز کشیدیم با بچه ها حرف میزدیم . ناگفته نماند که دلم خیلی برای همه تنگ شده بود. اینجا فقط 1 تلفن کارتی داره که اگه بخوای استفاده کنی باید 1ساعت تو صف منتظر بمونیم.تازه هروقت نوبتمون شد نباید بیشتر از 3 دقیقه طول بکشه چون خیلی ها پشت سر منتظرن.
شرایط سخته .ولی خب هنوز هم خدارو شکر میکنم که اردبیل و بیرجند و ... نیفتادم چون میدونم اینجا هرچی هست جاهای دیگه بدتره
امشب شام تن ماهی.
ساعت 10 شب خاموشی و بعدش خواب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 8:50 توسط امیر
|