دو هفته قبل از این که بخوام اعزام بشم به خدمت ساعت خوابمو تنظیم کرده بودم که صبح زود بیدار شم . اینم بگم تا چند روز اول چون لیسانس بودیم زیاد بهمون گیر نمیدادن . صبحانه خوردیم و تا ظهر بیکار بودیم و بعد از ناهار  رفتیم انبار که لباس  و پوتین و ... بگیریم  ساعت 5 از انبار اومدیم آسایشگاه . بعد از نماز اومدیم دراز کشیدیم با بچه ها حرف میزدیم . ناگفته نماند که دلم خیلی  برای همه تنگ شده بود. اینجا فقط 1 تلفن کارتی داره که اگه بخوای استفاده کنی باید 1ساعت تو صف منتظر بمونیم.تازه هروقت نوبتمون شد نباید بیشتر از 3 دقیقه طول بکشه چون خیلی ها پشت سر منتظرن.

شرایط سخته .ولی خب  هنوز هم خدارو شکر میکنم که اردبیل و بیرجند و ... نیفتادم چون میدونم اینجا هرچی هست جاهای دیگه بدتره

امشب شام تن ماهی.

ساعت 10 شب خاموشی و بعدش خواب