خاطرات آموزشی سربازی /1دی 1394
به نام خدا
بعد از گذروندن شب یلدا و استرسی که هم زمان با تنقلات همراه بود. خلاصه 12شب 2شنبه 30/9 رفتم برای خواب تا فردا صبح برای اعزام آماده بشم.بعد از این که به محل اعزام رفتم 4ساعت معطل شدم و تقریبا 70 نفر هنوز مشخص نشده بود که کدوم شهر افتادن و من هم جز اون 70 نفر بودم
2تا اتوبوس به بیرجند رفتن.2تا اتوبوس به یزد و دوتا اراک و یه اتوبوس مونده بود فقط برای اردبیل بودو از اون 70 نفر فقط 40نفر باید سوار اتوبوس میشدن. بعد از چند ساعت معطلی بالاخره کسایی که کد معرفیشون مازاد خورده بود مثل من برگه اعزامشون رو اوردن .40 نفر اول برای اصلان دوز اردبیل (نقطه مرزی) تک تک اسم هارو خوندن دل تو دلم نبود و یکی از بد ترین لحظات زندگیم همون لحظه بود و خدا خدا میکردم که اسمم جز اون 40 نفر نباشه . خلاصه اسامی خونده شدو خدارو شکراسمم تو لیست نبود. نا گفته نماند قبل این که کد هارو بزنن رفته بودم پیش فرماندار ساری برای این که کارمو درست کنه ایشون هم طی یک تماس تلفنی با سرهنگ بریمانی رییس نظام وظیفه استان سفارش بنده رو کردن . هنوزم یادم میاد دعاش میکنم.
خب بگذریم از این بعد از اون2 نفر افتادن تهران و 7 نفر هم افتادن پدافند هوایی سمنان و مابقی هم اسمشون خونده نشده بود هنوز. کلی دعا خوندم تو دلم بدجور استرس داشتم . خلاصه اسامی رو شروع کردن به خوندن و من نفر سوم بودم نامه رو باز کردم دیدم نوشته مرزن آباد چالوس . خیلی خوشحال بودم از این که نزدیک ترین راه ممکن افتادم
خلاصه تقریبا ساعت 2 ظهر ماشین گرفتیم با 2 نفر دیگه (اعزام داخل استان بر عهده خود شخص) و ساعت 3:30 رسیدیم پادگان و بعد از پذیرش وارد آسایشگاه شدیم . خیلی خسته بودم بعد از این که اذان گفت نماز خوندم و دراز کشیدم. یک آسایشگاه 100نفره. بخاری خراب تلویزیون خراب فقط یک پتو و تخت تازه فهمیدم بدبختی ها شروع شده خلاصه اون شب به زور خوابیدم بماند صبح از سرما بچه ها میلرزیدن
شام:آش سوپ 
پایان روز اول