غیر منطقی اونجاست که دلم هنوز پیش توئه٬ با اینکه نیستی٬ با اینکه نمیدونم کی الان تو زندگیته.. با اینکه عکس هات رو قایمکی دیدم و چهرت٬ هیچ شباهتی به گذشته نداره
من٬ هنوز خوابتو میبینم و خواب هات به من اجازه ی فراموشی نمیده.. به من فرصت نمیده تا فکر نکنم چطور میتونستم جلو بچه بازی هامون رو بگیرم٬ به من فرصت ندادی کمی مرد تر باشم٬ نذارم بری٬ محکم بگم بمون.. آروم بگم «رحم کن به من»
برای تو اما فرقی نمیکنه٬ هروقت خواستی رو من حساب کن.. چون من برا روز مبادات پس انداز دارم٬ من برای سلامتیت نذر دارم٬ من قسمتی از مردونگیم رو گذاشتم برای تو٬ تا هیچوقت خستش نکنم
من٬ هنوز خوابتو میبینم و خواب هات به من اجازه ی فراموشی نمیده.. به من فرصت نمیده تا فکر نکنم چطور میتونستم جلو بچه بازی هامون رو بگیرم٬ به من فرصت ندادی کمی مرد تر باشم٬ نذارم بری٬ محکم بگم بمون.. آروم بگم «رحم کن به من»
برای تو اما فرقی نمیکنه٬ هروقت خواستی رو من حساب کن.. چون من برا روز مبادات پس انداز دارم٬ من برای سلامتیت نذر دارم٬ من قسمتی از مردونگیم رو گذاشتم برای تو٬ تا هیچوقت خستش نکنم
پی نوشت: پشت همه ی فعل های این جمله ها اسمت بود٬ اما برداشتمشون تا اسمت رو فقط خودم بدونم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 17:19 توسط امیر
|