خاطرات آموزشی سربازی /15بهمن 1394
ساعت 7 صبح بیدار شدیم بعدش برنامه کودک دیدیم
از ساعت 12تا2 پست دادم سر پست دراز کشیدم رفیقم اومد گوشی رفیقم دستم بود . اس ام اس بازی و ... تا این که ساعت شد 2
اومدم ناهار خوردم با دوستم یواشکی اومدیم تو یکی از کلاس ها که جلوی آسایشگاه که پریز برق داشت گوشی رو زدم تو شارژ تا 1 ساعت تو کلاس نشستیم و گوشی شارز شد. امروز فرماندمون اومد بهم گفت اگه مرخصی ساعتی میخوای بگو بهت بدم (12تا5) ولی من قبول نکردم دوتا از رفیقام رفتن بهشون پول دادم که هله هوله بخرن برام.الان سر کلاس رو صندلی نشستم یکشنبه امتحاناتمون شروع میشه دوشنبه هم قراره سرباز بیاد
همین الان یادم اومد که نماز هم نخوندم ...
... ساعت 6 رفتم حمام الان هم با لباس شخصی هستم تو پادگان فرمانده ببینه دهنمو سرویس میکنه
لباسمو گذاشتم رو شوفاژ خشک بشه
ساعت 10 تا 12 هم پست دارم
الان ساعت 19:15 خدارو شکر از نظر روحی خیلی خوبم فقط دلم برای بازی کانتر تنگ شده 