باران که ببارد، دلتنگ خواهی شد، به خیابان خواهی رفت، قدم خواهی زد. باران که ببارد، کُنج کافه‌ای آشنا خواهی نشست، و انگشتانت را دور فنجان قهوه‌‌‌ی یخ‌کرده‌ات حلقه خواهی کرد. باران که ببارد، هر کجای دنیا هم که باشی، بخواهی یا نه، یاد چیزی خواهی افتاد. یاد روزی، دستی، نگاهی، کسی …