تنهايي ... تنهايي... تنهايي...
واژه اي كه فرديت ما را در آغوش كشيده و به سينه مي فشارد...
دردهاي ناشي از اين فشار هاي روحي و جسمي،
گاه تمام ما را در بر ميگيرد...هر چه دست و پا مي زنيم رهايي نمي يابيم، مي پنداريم كه شايد راه فراري نباشد اما... رشد وجوديت ما درست در رويارويي با اين موانع آغاز مي شود؛ درست در همان نقطه ي غير قابل تصور ما....همانجايي كه درد از هر سويي در پوست و گوشتمان رخنه كرده است...
از پذيرفتنِ زندگيِ بدونِ ياري از جانبِ افراد، واهمه اي نداشته باشيم، زيرا اين مسير ما را به سوي تعالي خواهد برد
واژه اي كه فرديت ما را در آغوش كشيده و به سينه مي فشارد...
دردهاي ناشي از اين فشار هاي روحي و جسمي،
گاه تمام ما را در بر ميگيرد...هر چه دست و پا مي زنيم رهايي نمي يابيم، مي پنداريم كه شايد راه فراري نباشد اما... رشد وجوديت ما درست در رويارويي با اين موانع آغاز مي شود؛ درست در همان نقطه ي غير قابل تصور ما....همانجايي كه درد از هر سويي در پوست و گوشتمان رخنه كرده است...
از پذيرفتنِ زندگيِ بدونِ ياري از جانبِ افراد، واهمه اي نداشته باشيم، زيرا اين مسير ما را به سوي تعالي خواهد برد

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 17:56 توسط امیر
|