اتفاقات بد پيش ميان تا بزرگت كنن اونقدر كه هربار بتونى خاطرات تلخ ترى رو هضم كنى يك روزى، يك كم سن و سالى ميشينه رو به روت و بهت ميگه: "تو از حالم از عشقى كه بهش دچارم، هيچ نميفهى" و تو با بغض بهش لبخند ميزني.

خیلی از چیزها آنقدر که در واقعیت قشنگند ، توی عکس قشنگ نمی افتند . مثل گلدون های شمعدونی ، روی طاقچه ی خونه ی مادربزرگ . مثل ماهی قرمز های حوض آبی رنگ وسط حیاط . مثل طرح لبخند روی لب های سرخ تو